نازداداش

واسه پسرم

پویان و ارزوهاش

سلام میخام از آرزوهای پسرم بهتون بگم که پویان به باباجونی در مورد اون باهم حرف زده بودن پویان خان به بابا جونی میگه که بابا خوش به حالت کاش من جای تو بودم بابایی میگه چرا پسرم ،پویان میگه بابا اگه من جای تو بودم هر روز صدتا بستنی میگرفتم چون شما یه عالمه پول دارین ،میتونین هر روز یه عالمه خوراکی و بستنی بگیرین بابایی هم گفته نه،اینجوری هم که نیس پویان ،ما هم باید واسه آینده تو پول داشته باشیم که فردا پس فردا،بزرگ شدی بتونی راحت باشی   ...
16 مرداد 1396

پویان جونم و ست کردن لباس

سلااااااام به دستور و پیشنهاد پویان خان همه ما، یعنی من و باباجونی و پویان خان باید تو خونه لباسامون ست باشه، وگرنه پویان غر میزنم و هی میگه چرا من و بابا ست نیستیم، حتی اگه هم خیلی ست نباشه لباسش با بابایی، حداقل باید یه ذره هم شده رنگ لباساشون به هم بیاد تا عاقا پویان راضی بشن مثلا اگه من و عاقای همسر جانم لباسامون ست باشه پویان یه عالمه ذوق می‌کنه و شیرین زبونی می‌کنه و سعی می‌کنه بره اونم  یه لباسی بپوشه که با ما یکی شه  
12 مرداد 1396

پویان خان

سلاااام امروز پویان خان با آقای همسر جانم رفته بودن استخر، که پویان یه عالمه ذوق کرده بود و خودش هم می‌گفت مامان من هیجان زده ام، چون میخام با بابایی برم استخر، بعدش هم میگه مامان من بابا رو بیشتر از تو دوس دارم ، منم میگم خوب چرا، میگه آخه مامان بابایی منو میبره استخر ، ولی تو که منو نمیبری منم میگم خوب پویان تو دیگه ماشاالله بزرگ شدی ، تو رو راه نمیدن که بیای پیش خانما، بعد میگه آخه چرا مامان ، مگه من نامحرم خانما شدم منم میگم آره دیگه بزرگ شدی نامحرم شدی پسرم خلاصه از استخر که اومدن ، رفته از مغازه آقا بستنی خریده و اجازه گرفته ، ولی دومین بستنی ایش رو بدون اجازه گرفته، منم میگم پویااان ،چرا نگفتی و رفتی بستنی گرفتی ، میگ...
3 مرداد 1396

پویان خان

سلاااام امروز پویان خان با آقای همسر جانم رفته بودن استخر، که پویان یه عالمه ذوق کرده بود و خودش هم می‌گفت مامان من هیجان زده ام، چون میخام با بابایی برم استخر، بعدش هم میگه مامان من بابا رو بیشتر از تو دوس دارم ، منم میگم خوب چرا، میگه آخه مامان بابایی منو میبره استخر ، ولی تو که منو نمیبری منم میگم خوب پویان تو دیگه ماشاالله بزرگ شدی ، تو رو راه نمیدن که بیای پیش خانما، بعد میگه آخه چرا مامان ، مگه من نامحرم خانما شدم منم میگم آره دیگه بزرگ شدی نامحرم شدی واسه خانمها خلاصه از استخر که اومدن ، رفته از مغازه آقا بستنی خریده و اجازه گرفته ، ولی دومین بستنی ایش رو بدون اجازه گرفته، منم میگم پویااان ،چرا نگفتی و رفتی بستنی گرفت...
3 مرداد 1396

روز پسر نداریم

سلاااااااام سوال های من و پویان در مورد اینکه چرا روز پسر نداریم مامان: پویان پسرم بیا به دختر عمو فاطمه روز دختر رو تبریک بگو پویان : چرامامان مامان: خوب امروز اخه روز دختره  پویان: مامان چرا روز دختر هس ، ولی روز پسر نداریم مامان : خوب نداریم دیگه ، چون دخترا نازن اخه پویان: ما پسرا هم قوی هستیم  و زورمون زیاده ولی دختران ضعیفن ...
3 مرداد 1396

گل پسرم

سلاااام پویان میگه مامان منو بابایی دو تا مرد هستیم ولی تو یدونه دختری و تنهایی بعد منم گفتم خوب منم دعا میکنم که خدا بهم دو تا دختر بده اون موقع ما بیشتر از شما میشیم بعد پویان میگه مامان منم دعا میکنم که خدا بهمون سیصد تا پسر بده، بعد من میگم خوب این سیصد تا پسر کجا میخابن مامانی، میگه خوب میبریمشون پشت بوم میخابن، بعد من میپرسم خوب سردشون نمیشه ، پویان میگه خوب بابا زیاد پول در میاره و واسشون زیاد لباس میپوشونیم تا سردشون نشه  
2 مرداد 1396

تولد پنج سالگی

سلااااااااااااااااام امروز سی ام تیر ماه سال 1396 و تولد پویانم،پویان خان رفت تو شش سالگی  امروز اقای همسر جانم وقت دکتر داشت که باید میرفت دندون پزشکی،من و پویان خان ساعت ده صبح رفتیم سراغ کیک تولد ،که پیاده رفتیم و زود اومدیم هوا خیلی گرم بود امشب میخاییم یه تولد کوچیک و خودمونی بگیریم پویان میگه مامان الان من تولدمه، یعنی بزرگ شدم فدای پسرم بشم،پارسال تولد پویان رو با تاخیر تو شهرستان گرفتیم که البته خدا بیامورز خاله رقیه هم تو تولد پویان بود........
30 تير 1396

تکاب، شهر پدری پویان

تکاب شهر پدری پویانه! شهرستان تکاب یه شهر زیبا و تاریخیه که در جنوب شرقی استان آذربایجانغربی قرار داره و کلی مناطق دیدنی طبیعی و تاریخی داره که هر کی ببینه حتما شگفت زده میشه. پویان جون که عاشق تکابه و همیشه بهار و تابستون که میشه میگه بریم تکاب از کوه زندان بریم بالا. اگه می خواهید راجع به شهرستان تکاب بیشتر بدونید این مطلب رو بخونید:   شهرستان تکاب عکس های بیشتری از شهرستان تکاب: منظره زیبای تخت سلیمان تکاب: چشم انداز زیبای تخت سلیمان و کوه زندان سلیمان (زندان دیو هم میگن) چمن متحرک چملی در روستای بدرلوی شهرستان تکاب: زندان دیو شهرستان تکاب : ...
26 تير 1396

خاله رقیه

سلام  نود و شش  اصلا سال خوبی واسه ما نبود امسال خاله بزرگ پویان یهویی مریض شد  البته از قبل هم معده درد داشت ولی معده دردش زد به سیم اخر و خاله رقیه پویان 16 اردیبهشت رفت کما و یه ماه کلا تو کما موند خیلی دعا کردیم که حال خاله رقیه خوب بشه ولی نشد که نشد ،خدا خاست که خاله رقیه دیگه پیش ما نباشه  و هفده خرداد،درست هفت سال و هفت روز بعد از عقد من و همسر جانم فوت کنه خیلی روزای سختی داشتیم خاله رقیه پویان دیگه پیش ما نیس ،پویان میگه مامان گریه نکن خودت هم فوت میکنی میری پیش خاله رقیه دیگه وقتی مامانم هم گریه میکرد پویان میگفت مامان به خدا آبا مراغه هم پیره اونم گریه نکنه،اونم زود فوت میکنه میره پیش خاله رقیه دیگه ...
26 تير 1396

ارامش زندگیم

سلااام پویان این روزا خیلی بامزه حرف میزنه میگه مامان اگه شما پیر بشین فوت میکنین منم میگم نمیدونم که کی فوت میکنیم بعد میپرسه مامان تو رو خدا فوت کردین وایسین منم پیر شم فوت کنم بیام پیش شما     ...
3 اسفند 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نازداداش می باشد