نازداداش

سلام

پویان واسه ما شده یه مداح درجه یک

خودش هم یهو وسط بازی میزنه تو خط مداحی و یدونه مداحیه  که خیلی دوس داره این مداحی رو 

تو مداحی میگه قدم قدم با یه علم ایشاالله اربعین میام سمت حرم ولی پویان میگه،قدم قدم با یه علم ایشاالله اربعین میام روی حرم 

منم میگم پویان میگه ،میام سمت حرم ولی تو میگی روی حرم،میگه خوب ما میریم روی حرم دیگه مامان

الان میخام نوحه کامل این نوحه رو براتون بزارم

سید نریمانی مداحی قدم قدم با یه علم 

دانلود مداحی آقامون دلبره 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 5 آبان 1396 | 21:56 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

پویان خیلی ریاضی و بازی با اعداد رو دوس داره هزار ماشالله میتونه تا سیصد بشماره ولی اعداد انگلیسی رو زودتر و بهتر از اعداد فارسی یاد گرفته چند وقت پیش یه ساعت دیواری کهنه رو ورداشته بود و از رو اونا تو یه کاغذ مینوشت،بازی های تبلتش هم چون امتیازاش رو انگلیسی مینویسن الان دیگه قشنگ یاد گرفته 

البته جمع و تفریق رو هم خوب بلده، بعد بهش میگم پویان اعداد فارسی رو هم یاد بگیر ،میگه نه مامان اونا اعداد ترکی انسکوتسکوت

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 23 مهر 1396 | 16:42 | نویسنده : مامان سارا |

سلام بر حسین علیه السلام

سلام

امسال ما روز پنج شنبه که هفتم محرم و پنجم مهر بود با پویانم رفتیم شهرستان،و جمعه صبح شش و نیم رسیدیم ایستگاه مراغه و بابام اومد دنبالمون البته ناگفته نماند که تو کوپمون یه دختر مهربون به اسم زهره خانم بود که خیلی مهربون بود و تا ساعت سه صبح باهم حرفیدیم و دوست شدیم 

خلاصه رسیدیم خونه مامانم،همه از قد کشیدن پویان تعجب میکردند و پویان هم با ذوق میگفت که هر روز دو لیوان شیر میخورهمحبتتشویقتشویق

روز عاشورا رفتیم وطن مادری پویان که من اونجا پا به جهان گشودم آخرین بار که عاشورا تو دهاتمون بودم برمیگرده به دوران ابتدایی ام که با خدا بیامرز مادر بزرگم اونجا بودم

کلی خاطره اون دوران برام زنده شد،حس خوبی داشتم یادش بخیر دوران بچگیمون

بعد کلی پویان بازی کرد و گشت و منم ازش فیلم و عکس گرفتم و بعد از ناهار با عمه ام رفتیم باغ بابام و چای تو سماور زغالی گذاشتیم و برگشتیم دهات و خیلی خوش گذشت

مداحی براتون میزارم که خیلی خوبه

سید مجید بنی فاطمه - من آمدم عمو تا جان فدا کنم

سید مجید بنی فاطمه - خسته راه اومدم آه پناهم بده

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 21 مهر 1396 | 17:11 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

میخام در مورد شیطنت های کودکانه پویان تو این چند روز براتون بگم

ان شاالله پسرم تا دو سال دیگه میتونه این نوشته ها رو بخونه فدای پسر نازم بشم من

خوب پری شب یعنی شب سوم محرم تو هییت که نقاشی دادند که بچه ها رنگ کنند،میگم پویان بگیر رنگ کن دیگه،اگه برنده بشی بهت جایزه میدن ،میگه نه مامان وردار خودت رنگ کن جایزه اش هم مال خودت خخخخخخخندونکخندونک

بعد تو راه رفتن به هییت که پویان آروم راه میره میگم پویان فدات شم مگه راه رو نمی شناسی باید مستقیم بریم،میگه باشه بعد راه رو مستیم میره سر راهش هم هر چی هس توجه نمی کنه و میخوره به اونا ،میگم مواظب باش،میگه خوب دارم مستقیم میرم دیگه خودت گفتی راهمون مستقیم بعد هی تو پیاده هر چی ماشین بود میخورد بهشون و زیر زیر میخندید گل پسرم من دیگه ،آرامش من و بابایی پویانه

معرفی دو تا مداحی برای عزاداران امام حسین

دانلود مداحی برای محسن حججی از مهدی رسولی - پر از بغض شهادتم

حاج مهدی رسولی شب سوم محرم 96




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 3 مهر 1396 | 18:54 | نویسنده : مامان سارا |

سلام 

دیشب پویان خان و من دوتایی رفتیم هییت آخه خانمها باید یه ذره زودتر از آقایون برن، پویان میگفت مامان میشه من برم پیش مردها بشینم گفتم نه مامان،بابایی که هنوز نیومده،خلاصه به بچه های بالای چهار سال نقاشی دادن که رنگ کنن،پویان اول نشست خودش رو با گوشی مشغول کرد ولی بعدا دید نه بابا همه بچه ها دارن نقاشی هاشون رو رنگ میکنن گفت وای مامان الان اینا برنده میشن،خیلی زود رنگ کرد البته مداد رنگی نبرده بودیم که اونجا یکی از خادم ها بهش مداد رنگی داد و رنگ کرد و از نقاشیش عکس گرفتم

و خودش رو مشغول کرد و چراغا که خاموش شد میگه مامان الان میخای گریه کنی خخخخخ ،منم گفتم عاره دیگه میخان روضه بگن و نشت خوراکی هاشو خورد

در ضمن نا گفته نماند که اصرار داشت که نقاشیش که تموم که شد باید حتما بهش جایزه بدن

حالا وایسین در مورد واکسن انفلوانزا پسرم براتون بگم،امروز که اول مهر ماه بود ساعت یک ظهر من و پسرم رفتیم مطب که پویان خان واکسنش رو بزنه هی از بابایی میپرسید بابا درد داره،بابایی هم گفت نه پسرم زود میزنه اصلا متوجه نمیشی،بعد تو راه میپرسه مامان دکتر امپول بچه ها رو همیشه اروم میزنه،میگم عاره

بعد میگه پس مال بزرگتر ها رو محکم میزنه میگم نه بابا سعی میکنه مال همه رو اروم بزنه

بعد میپرسه مامان همه باید واکسن بزنن،میگم عاره ولی بچه ها واجب ترن،بعد میگه مامان خدا هم باید امپول بزنه خخخخخخ

به خاطر ماه محرم براتون چندتا نوحه میخام بزارم

مداحی شب اول محرم 96 حاج مهدی رسولی

مداحی شب دوم محرم 96 حاج مهدی رسولی

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 1 مهر 1396 | 18:33 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

دیشب شب اول ماه محرم بود و ما رفتیم هییت،که پویان خان با من نیومد و با آقای همسر اومد هییت که بعد از اتمام مراسم،تو راه برگشتنی،من گوشیم شل و ول تو دستم بود و آقای همسر دستش خورد و الحمد الله به خیر گذشت و گوشیم چیزیش نشد و به راه خودمون ادامه دادیم به سمت خونمون،که یهو بابایی یادش افتاد و پرسید که پویان اسپینرش کو،و من و پویان خان رفتیم و اسپینر  رو آوردیم که ناگفته نماند با غر اساسی توسط پویان خان که چرا من حواسم نبوده و اسپینرش جا مونده 

الان هم میخام چند تا از مداحی هایی که پویان دوس داره رو براتون بگم:

منم باید برم آره برم سرم بره

جان آقام سنه قربان آقام بنی فاطمه

مداحی حاج مهدی رسولی

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 31 شهريور 1396 | 11:41 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

پویان خیلی وقت بود که اسپینر میخاست  اون روز با بابایی رفتن یدونه خریدن،بعد فرداش میگه،بابایی میتونیم این رو ببریم عوض کنیم

بابایی میگه نمیشه که از دیشب داری با اون بازی میکنی

بعد میگه بایایی کاش تو اسپینر فروش بودی

بعد میخاد بگه که این خیلی روان نمی چرخه میگه مامان مال یاسین که پسر عمه اش هس قشنگ روانیه

بعد بابایی متوجه شد که یعنی روان نمی چرخه

روان=روانیخندهسکوت




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 1 شهريور 1396 | 13:00 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

تقریبا دو ماه پیش بود ،داشت پویان خان واسه خواب شبش حاضر میشد که تو اشپزخونه چند تا مورچه بود 

بدو بدو اومد گفت مامان تو اشپزخونه چندتا مورچه هس

منم گفتم عیب نداره مامان ،فردا جارو میکشم

گفت مامان نه تو رو خدا مامان مورچه ها گناه دارن،اونا که وحشی نیستن میخای اونا رو جارو بکشی بزار از اون نون ها بخورن

بعد اصرار داشت که کاری با مورچه ها نداشته باشم

منم گفتم اخه پسرم اون موقع کل خونمون میشه مورچه 

پویان خان هم میگفت نه مامان گناه دارنمحبت




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 24 مرداد 1396 | 13:32 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

پویان ..بابا کاش من به جای بودم

بابایی..یعنی چه جوری بودی پویان

پویان..یعنی من جای تو بودمزیباقه قههقه قهه




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 22 مرداد 1396 | 17:27 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

پویان پشمک خیلی دوس داره خودش هم باید حتما پشمکش حاج عبدالله باشه،چند وقت پیش با پویان بیرون بودیم که پشمک بگیریم 

خلاصه رفتیم از چند تا مغازه پرسیدیم که متاسفانه هیچکدوم حاج عبدالله نداشتن خلاصه رفتیم و رفتیم تا به یه مغازه شیرینی فروشی رسیدیم و داشتیم من و پویان پشمک ها رو نگاه میکردیم که تو مغازه یکی از شیرین پزها اومد تو، با لباس سفید و کلاه مخصوص شیرینی پزی

همین که پویان این آقاهه رو دید یهو با تعجب گفت مامان،این حاج عبدالله تعجبتعجب

خندونکخندونک خخخخخخ

بیچاره اون آقا هم با تعجب پویان رو نگاه میکرد 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 19 مرداد 1396 | 16:33 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

میخام از آرزوهای پسرم بهتون بگم که پویان به باباجونی در مورد اون باهم حرف زده بودن

پویان خان به بابا جونی میگه که بابا خوش به حالت کاش من جای تو بودم

بابایی میگه چرا پسرم ،پویان میگه بابا اگه من جای تو بودم هر روز صدتا بستنی میگرفتم چون شما یه عالمه پول دارین ،میتونین هر روز یه عالمه خوراکی و بستنی بگیرین

بابایی هم گفته نه،اینجوری هم که نیس پویان ،ما هم باید واسه آینده تو پول داشته باشیم که فردا پس فردا،بزرگ شدی بتونی راحت باشیآراممحبتمحبت

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 16 مرداد 1396 | 16:31 | نویسنده : مامان سارا |

سلااااااام

به دستور و پیشنهاد پویان خان همه ما، یعنی من و باباجونی و پویان خان باید تو خونه لباسامون ست باشه، وگرنه پویان غر میزنم و هی میگه چرا من و بابا ست نیستیم، حتی اگه هم خیلی ست نباشه لباسش با بابایی، حداقل باید یه ذره هم شده رنگ لباساشون به هم بیاد تا عاقا پویان راضی بشن

مثلا اگه من و عاقای همسر جانم لباسامون ست باشه پویان یه عالمه ذوق می‌کنه و شیرین زبونی می‌کنه و سعی می‌کنه بره اونم  یه لباسی بپوشه که با ما یکی شه

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 12 مرداد 1396 | 16:47 | نویسنده : مامان سارا |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد