نازداداش

سلام

پویان خیلی وقت بود که اسپینر میخاست  اون روز با بابایی رفتن یدونه خریدن،بعد فرداش میگه،بابایی میتونیم این رو ببریم عوض کنیم

بابایی میگه نمیشه که از دیشب داری با اون بازی میکنی

بعد میگه بایایی کاش تو اسپینر فروش بودی

بعد میخاد بگه که این خیلی روان نمی چرخه میگه مامان مال یاسین که پسر عمه اش هس قشنگ روانیه

بعد بابایی متوجه شد که یعنی روان نمی چرخه

روان=روانیخندهسکوت




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 1 شهريور 1396 | 13:00 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

تقریبا دو ماه پیش بود ،داشت پویان خان واسه خواب شبش حاضر میشد که تو اشپزخونه چند تا مورچه بود 

بدو بدو اومد گفت مامان تو اشپزخونه چندتا مورچه هس

منم گفتم عیب نداره مامان ،فردا جارو میکشم

گفت مامان نه تو رو خدا مامان مورچه ها گناه دارن،اونا که وحشی نیستن میخای اونا رو جارو بکشی بزار از اون نون ها بخورن

بعد اصرار داشت که کاری با مورچه ها نداشته باشم

منم گفتم اخه پسرم اون موقع کل خونمون میشه مورچه 

پویان خان هم میگفت نه مامان گناه دارنمحبت




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 24 مرداد 1396 | 13:32 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

پویان ..بابا کاش من به جای بودم

بابایی..یعنی چه جوری بودی پویان

پویان..یعنی من جای تو بودمزیباقه قههقه قهه




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 22 مرداد 1396 | 17:27 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

پویان پشمک خیلی دوس داره خودش هم باید حتما پشمکش حاج عبدالله باشه،چند وقت پیش با پویان بیرون بودیم که پشمک بگیریم 

خلاصه رفتیم از چند تا مغازه پرسیدیم که متاسفانه هیچکدوم حاج عبدالله نداشتن خلاصه رفتیم و رفتیم تا به یه مغازه شیرینی فروشی رسیدیم و داشتیم من و پویان پشمک ها رو نگاه میکردیم که تو مغازه یکی از شیرین پزها اومد تو، با لباس سفید و کلاه مخصوص شیرینی پزی

همین که پویان این آقاهه رو دید یهو با تعجب گفت مامان،این حاج عبدالله تعجبتعجب

خندونکخندونک خخخخخخ

بیچاره اون آقا هم با تعجب پویان رو نگاه میکرد 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 19 مرداد 1396 | 16:33 | نویسنده : مامان سارا |

سلام

میخام از آرزوهای پسرم بهتون بگم که پویان به باباجونی در مورد اون باهم حرف زده بودن

پویان خان به بابا جونی میگه که بابا خوش به حالت کاش من جای تو بودم

بابایی میگه چرا پسرم ،پویان میگه بابا اگه من جای تو بودم هر روز صدتا بستنی میگرفتم چون شما یه عالمه پول دارین ،میتونین هر روز یه عالمه خوراکی و بستنی بگیرین

بابایی هم گفته نه،اینجوری هم که نیس پویان ،ما هم باید واسه آینده تو پول داشته باشیم که فردا پس فردا،بزرگ شدی بتونی راحت باشیآراممحبتمحبت

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 16 مرداد 1396 | 16:31 | نویسنده : مامان سارا |

سلااااااام

به دستور و پیشنهاد پویان خان همه ما، یعنی من و باباجونی و پویان خان باید تو خونه لباسامون ست باشه، وگرنه پویان غر میزنم و هی میگه چرا من و بابا ست نیستیم، حتی اگه هم خیلی ست نباشه لباسش با بابایی، حداقل باید یه ذره هم شده رنگ لباساشون به هم بیاد تا عاقا پویان راضی بشن

مثلا اگه من و عاقای همسر جانم لباسامون ست باشه پویان یه عالمه ذوق می‌کنه و شیرین زبونی می‌کنه و سعی می‌کنه بره اونم  یه لباسی بپوشه که با ما یکی شه

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 12 مرداد 1396 | 16:47 | نویسنده : مامان سارا |

سلاااام

امروز پویان خان با آقای همسر جانم رفته بودن استخر، که پویان یه عالمه ذوق کرده بود و خودش هم می‌گفت مامان من هیجان زده ام، چون میخام با بابایی برم استخر، بعدش هم میگه مامان من بابا رو بیشتر از تو دوس دارم ، منم میگم خوب چرا، میگه آخه مامان بابایی منو میبره استخر ، ولی تو که منو نمیبری

منم میگم خوب پویان تو دیگه ماشاالله بزرگ شدی ، تو رو راه نمیدن که بیای پیش خانما، بعد میگه آخه چرا مامان ، مگه من نامحرم خانما شدم

منم میگم آره دیگه بزرگ شدی نامحرم شدی پسرم

خلاصه از استخر که اومدن ، رفته از مغازه آقا بستنی خریده و اجازه گرفته ، ولی دومین بستنی ایش رو بدون اجازه گرفته، منم میگم پویااان ،چرا نگفتی و رفتی بستنی گرفتی ، میگه وای مامان یادم رفت

بعد میگم خوب منم به آقا میگم که دفعه بعد بهت خوراکی نده

بعد پویان میگه خوب ، منم وقتی خوراکی ورمیدارم دیگه به آقا نمیگمزیبا

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 مرداد 1396 | 23:42 | نویسنده : مامان سارا |

سلاااام

امروز پویان خان با آقای همسر جانم رفته بودن استخر، که پویان یه عالمه ذوق کرده بود و خودش هم می‌گفت مامان من هیجان زده ام، چون میخام با بابایی برم استخر، بعدش هم میگه مامان من بابا رو بیشتر از تو دوس دارم ، منم میگم خوب چرا، میگه آخه مامان بابایی منو میبره استخر ، ولی تو که منو نمیبری

منم میگم خوب پویان تو دیگه ماشاالله بزرگ شدی ، تو رو راه نمیدن که بیای پیش خانما، بعد میگه آخه چرا مامان ، مگه من نامحرم خانما شدم

منم میگم آره دیگه بزرگ شدی نامحرم شدی واسه خانمها

خلاصه از استخر که اومدن ، رفته از مغازه آقا بستنی خریده و اجازه گرفته ، ولی دومین بستنی ایش رو بدون اجازه گرفته، منم میگم پویااان ،چرا نگفتی و رفتی بستنی گرفتی ، میگه وای مامان یادم رفت

بعد میگم خوب منم به آقا میگم که دفعه بعد بهت خوراکی نده

بعد پویان میگه خوب ، منم وقتی خوراکی ورمیدارم دیگه به آقا نمیگمزیبا

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 مرداد 1396 | 23:39 | نویسنده : مامان سارا |

سلاااااااام

سوال های من و پویان در مورد اینکه چرا روز پسر نداریم

مامان: پویان پسرم بیا به دختر عمو فاطمه روز دختر رو تبریک بگو

پویان : چرامامان

مامان: خوب امروز اخه روز دختره 

پویان: مامان چرا روز دختر هس ، ولی روز پسر نداریم

مامانمتفکر: خوب نداریم دیگه ، چون دخترا نازن اخه

پویان: ما پسرا هم قوی هستیم  و زورمون زیاده ولی دختران ضعیفنچشمک




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 مرداد 1396 | 15:14 | نویسنده : مامان سارا |

سلاااام

پویان میگه مامان منو بابایی دو تا مرد هستیم ولی تو یدونه دختری و تنهایی

بعد منم گفتم خوب منم دعا میکنم که خدا بهم دو تا دختر بده اون موقع ما بیشتر از شما میشیم بعد پویان میگه مامان منم دعا میکنم که خدا بهمون سیصد تا پسر بده، بعد من میگم خوب این سیصد تا پسر کجا میخابن مامانی، میگه خوب میبریمشون پشت بوم میخابن، بعد من میپرسم خوب سردشون نمیشه ، پویان میگه خوب بابا زیاد پول در میاره و واسشون زیاد لباس میپوشونیم تا سردشون نشه

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396 | 12:04 | نویسنده : مامان سارا |

سلااااااااااااااااام

امروز سی ام تیر ماه سال 1396 و تولد پویانم،پویان خان رفت تو شش سالگی 

امروز اقای همسر جانم وقت دکتر داشت که باید میرفت دندون پزشکی،من و پویان خان ساعت ده صبح رفتیم سراغ کیک تولد ،که پیاده رفتیم و زود اومدیم

هوا خیلی گرم بود

امشب میخاییم یه تولد کوچیک و خودمونی بگیریم

پویان میگه مامان الان من تولدمه، یعنی بزرگ شدم

فدای پسرم بشم،پارسال تولد پویان رو با تاخیر تو شهرستان گرفتیم که البته خدا بیامورز خاله رقیه هم تو تولد پویان بود........




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 30 تير 1396 | 17:23 | نویسنده : مامان سارا |

تکاب شهر پدری پویانه! شهرستان تکاب یه شهر زیبا و تاریخیه که در جنوب شرقی استان آذربایجانغربی قرار داره و کلی مناطق دیدنی طبیعی و تاریخی داره که هر کی ببینه حتما شگفت زده میشه. پویان جون که عاشق تکابه و همیشه بهار و تابستون که میشه میگه بریم تکاب از کوه زندان بریم بالا. اگه می خواهید راجع به شهرستان تکاب بیشتر بدونید این مطلب رو بخونید:  شهرستان تکاب

شهرستان تکاب



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 26 تير 1396 | 19:23 | نویسنده : مامان سارا |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد